تبلیغات

آرشیو

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی :
     
    کد امنیتی
     
    بارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 1
    کل نظرات کل نظرات : 0
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 0

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 1
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 0
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 4
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 7
    بازدید هفته بازدید هفته : 31
    بازدید ماه بازدید ماه : 31
    بازدید سال بازدید سال : 444
    بازدید کلی بازدید کلی : 2,359

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 3.141.244.153
    مرورگر مرورگر : Safari 5.1
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : شنبه 15 اردیبهشت 1403

پربازدید

تصادفی

Stephen King

Stephen King

“The most important things are the hardest to say. They are the things you get ashamed of, because words diminish them -- words shrink things that seemed limitless when they were in your head to no more than living size when they're brought out. But it's more than that, isn't it? The most important things lie too close to wherever your secret heart is buried, like landmarks to a treasure your enemies would love to steal away. And you may make revelations that cost you dearly only to have people look at you in a funny way, not understanding what you've said at all, or why you thought it was so important that you almost cried while you were saying it. That's the worst, I think. When the secret stays locked within not for want of a teller but for want of an understanding ear.”

 

Stephen King

 

مهمترین چیزها همون سخت ترین چیزها برای به زبون آوردنه. همون چیزی هایی که از گفتنشون شرمسار میشیم چون کلمات اونا رو حقیر و کوچک میکنن،  حرف زدن در مورد  افکاری که در ذهن  نامحدود بنظر میان ، باعث میشه اون حرف های نامحدود کوچک شمرده بشن.  ولی یه چیز دیگه هم هست! مگه نه؟ مهمترین چیزها درست در نزدیکی جاییه که قلب مرموزت دفن شده، مثل نشونه گنجی که دشمنانت دوست دارن ازت بدزدن! و تو هم ممکنه اونو بگی و باعث بشی دیگران بهت نگاه مسخره آمیزی بکنن در حالیکه اصلا از حرفات چیزی نفهمیدن ، یا حتی اینکه بهت بگن  چرا فکر میکردی حرفات اونقدر مهمن که با گریه و سختی اونا رو بزبون آوردی؟ بنظرم از این بدتر نمیشه. 
وقتی راز در درونت نه بخاطر اینکه  یکی دیگه ازت خواسته راز نگهدار باشی،  بلکه برای گوشی که شنیده و درکش کرده میمونه!

استفن کینگ  از داستان "The Body" , داستان جسد



تاریخ ارسال پست: جمعه 22 فروردین 1399 ساعت: 16:04